X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: چهارشنبه 11 بهمن 1396 ساعت: 20:58

امروز حالم بهتره.

راستش اگه اطرافیان رو رفتارشون کنترل داشته باشن و مدام تو ذوق من نزنن منم دپرس نمیشم. می دونم که نباید بذارم حرف دیگران رو من تاثیر داشته باشه ولی نسبت به بعضی ها اصلا نمیشه! مثلا شریک زندگیت اعصابش خط خطی باشه می تونی بی تفاوت باشی؟ من که نه!

یا مامانت غمگین باشه. می شه بی تفاوت بود و ناراحت نشی بخاطرش؟ نه نمیشه!

جمعه، یعنی دو روز دیگه مهمون دارم!  نصف  وسایل رو خریدم و از فردا کارامو شروع می کنم.

کلا مهمونی خیلی دوست دارم هم رفتن به مهمونی هم مهمونی گرفتن تو خونه خودم. ولی حیف که یه عده کلا مخالفن با این رفتار من. مگه عیبی داره آخه؟ نمی فهمم چرا آدم باید واسه یه قرون پول خودشو بکشه!؟ به هر حال من کار خودمو می کنم و مثل همیشه معتقدم باید راحت زندگی کرد و نباید سخت گرفت.

برف بازی دیشب کار دستم داد و فکر می کنم سرماخوردم! دستام که از کتف بی حس هستن! ایشالا که زود خوب بشم


*چند روز پیش قرار بود نقطه ضعف هامو بنویسم و بعد یه مدت خودم بیام اون پست رو بخونم و خوب فکر کنم راجع بهشون. تو پست بعدیم می نویسم. امیدوارم بتونم رفتارهای ضعیفم رو اصلاح کنم!*