چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: شنبه 21 بهمن 1396 ساعت: 12:04

 


بعد از 10 روز اومدم یه چیزایی بنویسم ... 

 اون مهمونی انقدر خستم کرده بود که بعدش حوصله هیچ کاری رو نداشتم. از طرفی کلاسهاهم شروع شده بود و چقدر ساعتاش بیخوده!!!هنوز هیچی نشده 5 تا کنفرانس ردیف کردم اولیش هم واسه چهارشنبه ست. موضوعش هم معرفی یک کارآفرین و این چیزا ست. تازه با یه کارآفرین هم باید مصاحبه حضوری داشته باشم و فیلم بگیرم و نشون استاد گرامی بدم  آره خلاصه!

امروز رفتم مدرسه مدرکمو بگیرم و معلم های عزیزم و دیدم. یه دوسالی میشه که ندیده بودمشون. و تصمیم گرفتم برم سرکار. از این تصمیم های یهوویی. قرار بود تو پست بعدم از نقاظ ضعف رفتاریم بنویسم ولی هی نمیشه! مثلا یکیش همین تصمیم های یهوییه

الانم اومدم خونه. به چندتا وبلاگ سر بزنم بعدشم پاور کنفرانسمو درست می کنم. ناهارمم که داره میپزه

حرف دیگه ای نیست! روز خوش