X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: یکشنبه 22 بهمن 1396 ساعت: 23:54

7 عصر بود که آماده شدم برم خونه مامان جونم و دو روزی بمونم. ولی زن عموم پیام داد که میخوان بیان خونمون. منم با کمال میل گفتم تشریف بیارن! 

 در عرض نیم ساعت وسایل پذیرایی رو آماده کردم. خداروشکر که خونه تمیز بود.  از شما چه پنهون. یه وقتایی خونمون تبدیل میشه به میدون جنگ. کلی زحمت میکشم تمیز میکنم حتی یه روز کامل وقت میذارم. ولی در عرض یه ساعت همچین بهم ریخته میشه انگار 5_6 تا بچه دارم!!! 

خلاصه اومدن. این عموم آخریه. دوتا بچه هم بیشتر نداره. دوتا پسر. یکی 6 ساله یکی 4 ساله. دوتاشونم شر و شیطون و پرحرف.

اول گیر دادن چرا بچه نداری که باهاش بازی کنیم!

منم هی از حرص می خندیدم! آخه منو چه به بازی با بچه اونم بچه پسر که دنبال بدو بدوئه! 

خلاصه که باهاشون قائم موشک بازی کردم ولی مگه بی خیال می شدن؟ 

دو ساعتی خونمون بودن. حرف زدیم و کنارش جشنواره فیلم فجر دیدیم البته اونا دیدن من سرگرم بچه ها بودم

بهشون کاغذ دادم نقاشی کشیدن. کوچیکه منو کشید! به قول خودش مثل یه بادکنک. گفتم آخه من انقد چاقم؟ گفت بزن به دیوار کنار قاب عکست. چسبوندم همونجایی که گفت. 

پسر بزرگه دو طرف کاغذ دوتا نقاشی کشید. گفت از منو نزن به دیوار چون یه طرفش دیگه پیدا نمیشه. بذار لای دفترت هروقت درس خوندی یاد من بیوفتی! 

بین این زمانی که اینجا بودن منو عموم تنها شدیم. پرسید راضی ای؟ خوشحال هستی؟ 

آخه ایشون یه نقش پررنگی تو گذشته من و ازدواجم داشته. گفتم راضیم.

گفت نکنه ازم دلخور باشی و نگی. من دوستتدارم و خوشبختیتو میخوام 

گفتم نه . دلخور نیستم همه چیز خوبه.

اما نمیدونم واقعیت همینه یا نه؟ 

آخه اون زمان بدجور دلم شکست. نه این که ناراضی باشم از زندگی و راهی که توش هستم. حتی میدونم بخاطر عاقبت بخیری من اون کارارو کرد. کینه ندارم ازش و دلخورم نیستم ولی فراموش نمیکنم بخاطر اینکه یادم نره و دیگه نذارم کسی انقدر به زندگیم نزدیک بشه که افسار همه چیو بدست بگیره.

ساعت 10 رفتن و من دوباره این میدون جنگ رو مرتب کردم و تنهایی شام خوردم. کار خاصی نکردم اما خستم. و دلتنگ مامانم ..

خیلی دلم می خواد بایکی حرف بزنم نمیدونم از چی از کجا ... 

به هر حال شب خوبی بود!