چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: چهارشنبه 25 بهمن 1396 ساعت: 00:40

8 صبح کلاس دارم و اصولا باید الان بخوابم که 6 یا 6ونیم بتونم بیدار بشم ولی اصلا دلم نمی خواد بخوابم. چند هفته ای میشه که ساعت خوابم بهم ریخته و اصلا خوابم نمیبره! مثل چند ماه پیش شدم که دکتر قرص خواب آور و آرامبخش بهم داده بود اما اونا هم دردی ازم دوا نمیکردن

همین که وقتی از خواب بیدار میشم به هردلیلی لبخند بیاد رو لبم یا حتی زیر لب نگم اوف! بازم روز از نو! هم خواب خوبی داشتم هم روز خوبی درپیش روم هست. حتی اگه دوساعت خوابیده باشم. حال دل آدم که خوب باشه همه چی نرمال میشه