چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

نویسنده: qadiri.s
روز : پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 02:07

هی به خودم میگم تموم میشه ولی انگار قصد نداره تموم بشه 

بازیچه بودن حس خیلی بدیه 

اینکه هرجور دلش بخواد باهات رفتار کنه تهش هم یه معذرت خواهی بگه و توام زود دلت رحم بیاد ولی روز بعدش میبینی نه خیر هنوز همونه 

هی قول بده هی بگه ببخشید و فلان 

ولی چه فایده 

ادم تو بهترین روز زندگیش  یه تبریک خشک و خالی نشنوه یه حرفی که آرومت کنه چه فایده که دلخوش باشه 

این روزا فقط خواب میتونه یکم منو دور کنه از این اتفاقات و سردی که مثل برف همه جا رو پوشونده 

قبل این که بخوابم خودمو گول میزنم که خوب میشه 

وقتی بیدار میشم همون لحظه اول یادش که میوفتم دلم میگیره سرم درد میگیره 

حرفش رو نمیزنم که اذیت نشم ولی واقعا نمیشه 

تو یه سری مسائل و در رابطه با یه سری آدمها نمیشه بی تفاوت بود 

همش به خودم میگم یکم دیگم صبر کن. داره یک ماه میشه و بنظرم خیلی بیشتر از همیشه صبوری کردم و خدانکنه صبرم تموم بشه چون بی تفاوت بودن جوری تو روح و روان و رفتارم جامیگیره که هیچ جوره درست نمیشه و این خیلی بده که نسبت به هرچیز و هرکسی بی تفاوت باشی.



نظرات (0)

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)

نام :
ایمیل :
وب/وبلاگ :
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد