چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: پنج‌شنبه 26 بهمن 1396 ساعت: 12:29

یه کافه نزدیک خونمون پیدا کردم یعنی تازگی ها دیدم . تو یه خیابونی هست که علاقه شدیدی به اون جا دارم. رو به روش یه پارک هست و پشت اون پارک یه سری دیوار و قلعه های خیلی قدیمی و یه جاهای عجیب و جالب . حتی پناهگاه هم هست دقیقا نمیدونم واسه چندین سال پیشه 

حالا این کافه شیشه و در ورودیش کاملا قدیمیه و حتی نوشته رو شیشه ها هم مثل قدیم هاست که تو فیلما میبینیم همینطور که رد میشدم دیدم میزو صندلی ها و همه دکوراسیونش طرح قدیمی داره 

خیلی خیلی دلم می خواد برم اونجا کاش آقای میم مارو ببره اونجا