X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: شنبه 19 اسفند 1396 ساعت: 19:26

امروز عجیب هوای نوشتن به سرم زده. دلم واسه نوشتن داستان هام تنگ شده. چقدر دور شدم از این کار...

همینطور که ظرف هارو می شستم به این فکر می کردم بیام و چندخطی بنویسم. یه سری هم به سایت رمانخونه بزنم. بعد یه دفعه یادم افتاد چند روز پیش دخترخالم بهم گفت شنبه، طبق روال قبلش میره یه جایی که دقیقا نمیدونم واسه چی و کجاست. اما چندتا نویسنده از شهرخودمون اونجاحضوردارن و دخترخاله به یکی از این عزیزان گفته که من یه داستان هایی نوشتم و ایشون هم مشتاق شدن تا نوشته هام رو بخونن و هرکاری از دستشون بربیاد انجام بدن. گفتم یادآوری کن حتما میام نوشته هامم میارم. ولی انگار نه اون یادش بود نه من!

حیف شد. خیلی وقت هم هست به خانه کاج سر نزدم. جای خوبیِ. حس و حالش رو دوست دارم.

اومدم سایت دیدم ای داد بیداد! چندماه شده و چون پست جدید نذاشتم تاپیک رمانم رو بستن. اینم از این!

ولی هیچکدومش نمیتونه از نوشتن دورم کنه. خیلی هیجان دارم!

چطور می خواستم برای همیشه دست از این کار بکشم؟؟!