X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: یکشنبه 20 اسفند 1396 ساعت: 20:14

هفته پیش سر کلاس دوشنبه نبودم و گویا امتحان میانترم گذاشتن. دیشب تو گروه بچه ها گفتن بیایید کنسل کنیم امتحان رو و از این حرفا. منو دوستم هم مخالفتی نداشتیم. امروز رفتیم پیش استاد و ایشون هم قبول کردن که هم جبرانی و هم امتحان لغو بشه. سر کلاس اعلام کردم. همه موافق بودن که لغو بشه جز دوتا عقده ای بیشعور. چه بساطی به راه انداختن!

یعنی کاری به استاد کرد که با صدای لرزون و قدم های تند از دانشگاه رفت بیرون. بیچاره حامله ست. یعنی من جا استاد بودم در مقابل این همه وقاحت و بیشعوری پس میوفتادم. هی می گفت ما دوتاخوندیم و باید امتحان بگیری.

وای که به من کارد میزدی خونم در نمیومد. برای من که خوندن چهارتا صفحه نیم ساعتم طول نمیکشه و نمره خوبی میگیرم حرص من از نفهمی این دوتا بی فرهنگ بود.

این کینه ای بود که بخاطر کلاس پنجشنبه از ماها داشتن. بخوام از رفتار و حرفاشون بگم کل وبلاگ پر میشه. آخه ادمی ادعای معدل بالا میکنه که درسی رو مشروط نشده باشه. که ادب و نزاکت داشته باشه. ولی خوشم اومد استاد قبلی بارها حالشو گرفته و نذاشته بی احترامی کنه و حتی بخاطر این که کل کلاس رو رفت غیبت زد.

*******

درس رو خوندم و تا ساعت 11 که آقای میم بیاد بیکارم.

پشیمونم چرا بعدازظهر از طرف پارک نیومدم سمت خونه. هوا خیلی خوبـــــــــــه!

دلم می خواد صدای آهنگ رو زیاد کنم و چشمامو ببندم. حوصله سر و صدای بالایی ها رو ندارم. حتی نمیخوام برم بالا و سر بزنم. میخوام تو حال و هوای خودم باشم و به برنامه های جدیدم فکرکنم.

بازم می نویسم!