چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: پنج‌شنبه 24 اسفند 1396 ساعت: 00:59

از دیروز شروع به کار کردم. از آشپزخونه شروع کردم و امروز رسیدم به پذیرایی. هنوز خیلی کار هست. خرده کاری ها بیشتر وقتم رو میگیره تا بقیه کارها. 

خیلی خستم! من 5 دقیقه بچه بغل می کنم یا همون زمان یه کاری با دستم انجام بدم تا چند ساعت درد میکنه حالا فرض کنید دوروز بی وقفه کار کردن! گردن و کتف و دستم خیلی درد میکنه. اما روحیه ام خوبه. خستگی جسمی با خواب و استراحت خوب میشه. خدانکنه کسی روح و روانش خسته باشه. 

آقای میم هم این دوروز کلا سرکار بود و بخاطر همین کامل دست تنها بودم. 

آهنگ میذارم و از صبح کارم رو شروع میکنم تا شب. حتی امروز درست حسابی غذا هم نخوردم.

مامان و خاله مدام بهم چیزی میگن که چرا انقدر خودتو خسته میکنی و فلان 

ولی من گوش نمیدم به حرفاشون.

دلم واسه مامان خیلی تنگ شده. چند روزه ندیدمش. انشالله فردا بتونم برم. هم میرم بیرون یه حال و هوایی عوض می کنم هم مامان گلم رو میبینم. 

بابا رو دیروز دیدم. 

راستش داشتم هود آشپزخونه رو تمیز می کردم که یهو مواد شوینده رفت تو کلید ها و اتصالی کرد و خودش روشن شد! خاموش هم نمیشد. 

سیم برقش هم در دسترس نبود. یه دفعه دیدم کل خونه رو بوی سیم سوخته برداشته! هیچکسم خونه نبود. انقدر گیج شده بودم که زنگ زدم مامان. کنتر رو قطع کردم تا بابا رسید و اومد سیمش رو قطع کرد یه نگاهیم بهش انداخت. 

اینم از کارای من! 

می دونید من یه اخلاقی دارم که میخوام همه چیز طبق اصول خودم پیش بره. یعنی هر کاری که به من سپرده شده. اینجوری بگم بهتره. 

دوستم مدام این رفتار منو به تمسخر میگیره. که تو خیلی طول میدی کارارو و فس فس میکنی! 

خب چیکارکنم؟ وقتی میبینم یه جا نیازداره تمیز بشه بعد پشت سرش یه وسیله دیگه و همینطور ادامه داره... 

اون 5 دقیقه ای همه کاراشو انجام میده. من اینجوری به دلم نمیشینه. میخوام سر صبر و با حوصله کار رو انجام بدم. و حتی وقتایی که حوصله نداشته بشم سراغ کاری نمیرم. 

اصلا بگه! بیخیالش. 

بخوام بقیه حرفامو بگم خیلی طولانی میشه. تو پست بعد درد و دل می کنم