X
تبلیغات
زولا

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: سه‌شنبه 18 اردیبهشت 1397 ساعت: 22:53

امشب فهمیدم چقدر احمقم. چقدر دیوونه و بی فکرم. 

چرا در مقابلش غرور ندارم؟؟؟ 

چرا هر بار ک میاد عقلمو از دست میدم 

خدایا خستم 

از این حسی ک تموم نمیشه و داره جونمو میگیره 

داره بیچارم میکنه 

هیچکس نمیتونه حالمو بفهمه 

هیچکس نیست ک بتونم باهاش حرف بزنم 

لعنت به من 

لعنت به تویی ک هرطور خواستی منو دنبال خودت کشوندی 

لعنت ..