X
تبلیغات
زولا

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: شنبه 22 اردیبهشت 1397 ساعت: 21:51

دوباره چند هفته وقفه افتاد و امشب فرصت کردم بیام و یکم بنویسم از اوضاع و روزایی که گذشته.

پست قبلی دلم و بهم میزنه ولی باید باشه تا یادم نره. باید ببینم تا بلکه سر عقل بیام.

یه شب پست گذاشتم که خیلی حالم گرفته بود و یه بخشیش هم واسه نرفتن به نمایشگاه کتاب تهران بود. ولی برخلاف انتظارم رفتم و خیلی هم بهم خوش گذشت. هم خونه اقوام رفتیم هم نمایشگاه.

3 تا کتاب خریدم واسه خودم که متاسفانه هنوز شروع نکردم به خوندنشون. " انگارخودم نیستم_ کافه نادری_ سمفونی مردگان "

و سه تا کتاب و مجموعه داستان واسه خواهر کوچیکه خریدم.

تو راه برگشت یه اتفاقی افتاد که همه حال خوشم رو از بین برد و تا به الان مدام دارم خطا میرم .

*****

یه کاری هست که باید تمومش کنم. باید تموم بشه که بیشتر از این نابود نشم. حرف زدن در موردش هم قلبمو به درد میاره.

*****

فردا امتحان دارم. اخرین میانترم هست. از اواسط خرداد هم پایانترم ها!!! امتحان اندیشه رو که خراب کردم و فکرنکنم نمره خوبی بیارم.

****

سه روز دیگه تولد دوست صمیمیم هست و تو خرید کادو موندم!

*****

این روزا خیلی خستم. از همه لحاظ. و از طرفی مدام دارم برای خودم برنامه می چینم که یک دقیقه هم به اون افکار احمقانه وقت ندم.

تصمیم دارم برم کلاس گیتار. و  به زودی گواهینامه رو بگیرم!

حوصله سر کار رفتن ندارم ولی دلم می خواد بعد این ترم یکم به کارایی که علاقه دارم برسم و خودمو سرگرم کنم.

دلم یه دلگرمی محکم می خواد که سرزنش نکنه نصحیت و دعوا هم نباشه... فقط بگه تو میتونی. درست میشه!