X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: پنج‌شنبه 10 خرداد 1397 ساعت: 03:00

قرار نبود به خاطر بیارم. ولی الان، دهم خرداد 97 تو این ساعت به یادم اومد 5 سال پیش رو ... 

8 خرداد 92. دقیقا شد 5 سال. 

مگه میشه اون روز رو فراموش کرد؟ 

اگه اون سال می دونستم قراره 5 سال از عمرم درگیرش بشه و چنین اتفاق هایی بیوفته اصلا پامم از خونه بیرون نمیذاشتم... 

هرجا وانمود کنم بیخیالم و حالم خوبه، اینجا اعتراف میکنم که اصلا حالم خوب نیست. فقط تظاهر میکنم. 

دوساعت پیش دوستم یه عکس فرستاد واسه همون سال بود. یه خاطره قدیمی. که با دیدنش اول می خندی بعد آه میکشی و میگی یادش بخیر و بعدش... گریه ات میگیره.

وقتی داشتیم در مورد اون سال حرف می زدیم اصلا یاد این تاریخ فراموش نشدنی نبودم. فقط یه چیزی بود که نمیدونستم چیه ولی عجیب دلم بخاطرش گرفته بود ..

حالا میفهمم. 

وقتی میگم نمیشه فراموش کرد یعنی همین. .

یعنی حتی اگه یادتم نباشه، تو یه روزایی یه جاهایی ناخودآگاه بدجور دلت میگیره..  بعدش یادت میاد قضیه چیه. 

این روزا امیدوارم خوب بگذره... برای همه. 


( کاش حداقل اوضاع جامعه کمی رو به راه بود!! )