X
تبلیغات
پخش زنده جام جهانی

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: شنبه 12 خرداد 1397 ساعت: 02:36

چند روز پیش داشتم کتلت درست می کردم. یاد پارسال افتادم. دقیقا همچین موقع هایی بود. مینا (جاری) اومده بود پایین، خونه ما. وقتی دید میخوام چی درست کنم گفت ابوالفضل چند روزه هوس کتلت کرده( پسرش ) . حرفامونو که زدیم و رفت بالا، فوری مواد کتلتم رو بیشتر کردم تا یه بشقاب هم بفرستم بالا. بخصوص که بوی غذا حتی برنج ساده هم که باشه میره بالا. خلاصه که درست کردم و فرستادم واسشون.

حالا اینا به کنار. 

خیلی رابطمون باهم خوب بود. مثل خواهر واسم عزیز و دوست داشتنی و البته قابل احترام بود. 

همه فامیل بدش رو میگفتن و من جلوهمشون حرفشونو رد میکردم و کلی تعریف میکردم از رفتار مینا. 

تا محرم پارسال که یه موضوعی پیش اومد. همه چیز بهم ریخت. 

همه چی! 

برای من هیچی مهم نبود فقط از این تعجب می کردم آدمی که همه جوره بهت احترام میذاشت و کمتر از گل بهت نمیگفت چطور میتونه بهت حسادت کنه و بدت رو بخواد؟ 

مینا چطور میتونست باور کنه من راجع بهش اون حرفارو زدم؟ 

شوهرش چی؟ 

چطور تونستن نسبت به من و خانوادم انقدر زود نظرشون عوض بشه؟ 

درحالیکه هیچکدوم از اون حرفارو من حتی تو ذهنمم نزده بودم. 

چه روزایی بود. صبح از خواب بیدار می شدم با سیل پیامهای چرت و پرت و بی ادبانه مواجه میشدم و کل روز اعصاب نداشتم. 

اصلا یادم نمیره اون شب جلوی جمع چطور گریه کردم و از شدت گریه حالم بد شد و مجبور شدم بخوابم و چه خوابی 

که با صدای داد و فریاد بیدارشدم 

اون تهمت هایی که به من و مامان زدن، اون همه بی مهری و نادیده گرفتن من و صادقانه بودنم. 

تا مدت ها نمی خواستم ببینمش. آدمی بنام مینا برای من وجود نداشت.

تنها چیزی که مارو دوباره بهم وصل کرد محمد بود. تنها بخاطر محمد که دلخوش بود به برادرانه های داداشش. و پسر کوچیکشون که ذهنیتش خراب نشه. تنها نباشه.

اما امشب دوباره حرفایی شنیدم که حالمو بد کرد. مدام حواسمو پرت میکردم که فکرم درگیرش نشه  

ولی حسادت تا کجا؟؟! 

احمق بودن و احمق فرض کردن دیگران تا کی؟ 

تا کی میخواد بیشعوری خودش رو به ماها ثابت کنه؟ 

اصلا برام مهم نیست که کجاست و چیکارمیکنه. اون رابطه ی خوب و محکم یک شبه دودشد و به هوا رفت. 

همیشه براشون آرزوی خوشبختی و سلامتی دارم و هیچ کاری به زندگیشون ندارم و امیدوارم اونم از فضولی تو روابط و زندگی من دست برداره. 

رابطه های خوب، روزهای خوب، آدم های خوب... همه یه روزی تموم میشن.