چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: پنج‌شنبه 17 خرداد 1397 ساعت: 13:55

آدم بعضی وقتا دلش میگیره 

از بی توجهی.

از بی معرفتی بعضیا 

از اینکه تو، تو بدترین شرایط هوای رفیقتو داشتی و مدام جویای احوالش بودی ولی حالا اون پیداشم نیست 

خداروشکر که خوش و خرم هستن و حالشون خوبه 

ولی مگه میشه دوستی چندساله رو ی شبه خراب کرد و از یاد برد 

هیچ توقعی ازش ندارم ولی دلم از وقتی میسوزه که برگرده و بگه خودت دور شدی! 

واقعا ناحقیه 

متنفرم از اینکه دوری میکنه ولی با دروغ میخواد کارشو توجیه کنه حالم بهم میخوره از این رفتار از اون حرفای با لبخند مذخرفش و چرت و پرتایی که میگه و قسم هایی ک میخوره 

من توضیح نمیخوام ازت هیچی نگو لازم نیست خودتو عذاب بدی 

فقط بامن  روراست باش 

اصلا بعضی چیزا گفتن نداره ادم خودش میفهمه! 

من ک خر نیستم 

وقتی میبینی در جواب حرفات فقط ی لبخند میزنم و میگم نه بابا اشکال نداره و... فکرنکن نمیفهمم چخبره 

اتفاقا خوب میدونم ولی حوصله کل کل کردن ندارم 

حق با تو 

ولی دنیا گرده 

یه روزیم شاید برای شما پیش بیاد 

یه روزیم تو شاید ی خطایی ازت سر بزنه 

اونوقت من جایی برای بخششت ندارم 

جواب این کاراتو خود ب خود میگیری 

یه وقتایی ادم باید حرمت نگه داره. حرمت خیلی چیزارو