چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: چهارشنبه 23 خرداد 1397 ساعت: 00:53

چه روز مذخرفی بود امروز. 

اصلا خوب نخوندم این درس مذخرف و بیخودو 

صدربار اصل تذکر رو خوندم و اخرشم هیچی تو مخم نرفت. کله ام پوک شده 

یعنی متنفرم از این استاده 

خدا بخیرکنه من که هیچی بلدنیستم! 

*

زنداداش رفته سونوگرافی و گفته قلب بچه گوگولی تشکیل شده خداروشکر  

*

دیدن حال بد بابا اعصابمو بهم میریزه. مامانم که بی حوصله تر از همیشه 

خودمم که داغون 

طفلی ابجیم امروز هیچکی حوصله وقت گذروندن باهاشو نداشت 

خوبه که محمد هست.

الان تنها چیزی که میخوام اینه که از شر امتحانا خلاص بشم و یه نفس راحت بکشم 

حتی دیدن یه فیلم خوب و خوردن ژامبون و ذرت بود داده ی فلفل قرمزی هم نمیتونه حالمو خوب کنه