X
تبلیغات
زولا

چرک نویس های زندگی من

یادداشت روزانه؛ دل نوشته ها و ثبت خاطرات یک اسفندماهی

درباره من
حرف هایی که فقط در ذهن مانده...
نویسنده: ^ S ^
تاریخ: شنبه 23 تیر 1397 ساعت: 21:15

سلام. بالاخره من بعد از یکماه دوباره برگشتم. نمیدونم چه دردیه یه مدت هرروز مینویسم بعدش یهو غیبم میزنه

به هرحال ممنون از دوستانی که جویای حالم بودن و ببخشید که بیخبر یهو میرم!

حال و احوالتون؟ تابستون خوش میگذره؟ راستی، روز دختر رو به همه ی دخترخانم های نازنین، فرشته های زمینی تبریک میگم. امیدوارم به هرچی آرزوتون هست برسید

*****

نمیدونم اخرین بار از چیا گفتم و نوشتم.

امتحانارو بخوبی پاس شدم.

اوضاع خوبه.

دوست جونیم یه مدت مریض بود بشدت. که شکرخدا بهتره. لطفا شماهم برای همه مریضها دعا کنید

مامانم چشماش رو باید عمل کنه. عمل آب مروارید. سه شنبه این هفته و هفته بعدیش. پهلو درد شدید داشت ازمایش داد دکتر احتمال داد سنگ کلیه است. فعلا باید سونوگرافی انجام بده خداکنه چیز بدی نباشه.

دیگه کم کم سنگ کلیه هم داره یه بیماری واگیر میشه :( والا بخدا. هرکی دور و برم هست این مریضی رو گرفته. همه هم توصیه میکنن خیلیییی زیاد آب بنوشیم و هندونه و میوه های آبدار زیاد بخوریم.

چیز دیگه ای به ذهنم نمیاد...! فعلا